سلام به همه دوستانی که منت بر ما گذاشتن و به دیدن این وبلاگ آمدند
ما(محمد و سجاد و داود)سعی داریم دل نوشته ها البته گلچین هاش را در اختیار شما بگذاریم
انشاا... شما هم ما را قابل بدونید
به پایت عمر خود را خاک کردیـم برایت سینه ها را چاک کردیـم
به وبلاگ دل ما سر زن ای عشق که ویروس هوس را پاک کردیم
افسون باده
دیوانه ام معشوقه ام دیوانه تر عاشق مکن
زین باده نوش دیوانه شو، عاشق جز آن وامق مکن
زین باده نوشیدن کسا دیوانه اند این عاشقا
خوشتر به این باده شوند دلبر بنوش این باده را
زین باده نوش و مست شو با هر چه هستش هست شو
در راه عشق دیوانه شو بگذر زهستی مست شو
دیوانگان مستن اگر معشوقه است دیوانه گر
عشق است که آتش میکشد بی وقفه جانم را نگر
هر تار زلف ناز تو عشقم زنجیرم کشد
این عشوه و غمزه ی تو ، بی بهره تدبیرم کشد
این عشق تو آتش زند بر خرمن هر عاقلی
خود بین که ترکیب رخت عقلم ببرد شد جاهلی
هر عاقلی با گوشه چشم گر بنگرد بر روی تو
عقلش رود جاهل شود از ناوک ابروی تو
من باده نوش عشق تو ، مست خراب عشق تو
این مست از این باده نگر غرق در سراب عشق تو
من که شدم مخمور تو مست از سراب دور تو
خود لحظه ایی مجنون نگر مست است زِ زلف بور تو
این سینه ی دیوانه را هر لحظه ناوک میزند
آن دو کمان ابروی تو بر قلب من تک میزند
ای آنکه با مژگان خود رخنه به جانم کرده است
بهتر زمن دانی رخت از این و آنم کرده است
آن زلف تو ابروی تو چشمان چون آهوی تو
رخنه به جانم کرده است قِبلم شده است آن کوی تو
وای بر من کافر صفت بین باده ی عشقت چه کرد
هر عاقلی دیوانه کرد! با عاشق مستت چه کرد؟
بین تارک دینم شدم بر دین و آئینت شدم
آن دین من بر باده رفت راضی به زنجیرت شدم
معشوقه ی زیبای من بر من تو یک لحضه نگر
این حال زارِ عاشقت با یک تبسم کن دگر
سرد است روح و جان من از باده هم افتاده ام
هر چه برفت از یاد من جز یاد این محبوبه ام
------------------------------------------------
از عاشقان شنیدم زیباترین دعارا
هجران بلای ما شد تغییر ده قضا را
یا رب بلا بگردان زین عجز و لابه و آه
از هر چه عاشق دور جز یار بی وفا را
-------------------------------------------------
گفتم خیال بودنت برای این دلم بسه
گفتی برو ، خیال من برات فقط یک هوسه
و شعر دیگری که بیشتر میتونم به دوست عزیزم انتسابش بدم(داود)
ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ
رد پای عشق
من بدنبال توام ای آشنا
خانه ی عشق از تو شد در دل بنا
این بنا را دم به دم لرزانده ایی
بر پی و پای بنا افزانده ایی
قبل تو در دل فقط یک اشک و آه
چشم تو شد خانه ایی بر دل پناه
زندگی را بر دلم آغاز کن
صوت کوتاه دلم آواز کن
من زچشمت عشق را فهمیده ام
بر دل پر زغمم خندیده ام
خنده از غم بر نمی آید ولی
خنده ی تو بر دلم شد دولتی
خنده ایی کز او خراب من مانده ام
این خرابی به از آن پاینده ام
من تمنایی ندارم جز نگاه
آن نه هر دم لیکن گاهی به گاه
تا جهانم را پر از گرما کنی
عشق را در چشم من معنا کنی
حرفه ی من یا هنر یا پیشه ام
من بدون عشق تو بی ریشه ام
پیشه ی من بر درت آوارگی است
این خودش خود اول دلداگی است
آخرم در وصف تو من مانده ام
حرف دل را بر نگاهم رانده ام
ترانه ی جدید
ـــــــــــــــــــــــــــ
وقتی میایی از روبه روم
بغضا میشکنن توی گلوم
آخه ندارمت که باز
یه کم بشه دل آروم
داره هوار میکشه
از این همه جدایی
کاشکی یه لحظه بودی
تا نکشه دل آهی
یه آهی از ته دل
یه آهی با این بهونه
که وای چقدر تنگ شده
برات دل دیوونه
هی داره داد میکشه
آروم جون کجایی
تو رو به روم واستادی
اما ازم جدایی
تقصیر اون چشاته
چشای ناز عسلی
هنوز چرا دل می بره
با اون نگاه اطلسی
آره چشات دل می بره
دلم هنوز در به دره
بزار که در به در باشه
اینجوری باشه بهتره
از پیش من رد شدیو
دلم به گریه باز نشست
یواش یواش ترک خُرد
آروم آرومم شکست
آروم شکست تا تیکه هاش
نه بُرّه دست عاشقا
دلم نـداره طاقــت
رنجش این شقایقا
هنوز چشام پر از اشک
هنوز دلم غمینه
بزار اشکام بریزن
آخر عشق همینه
بدو داغه داغه(شعر جدید رسید)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گاهی
گاهی مسیر جاده به بم بست میرود
گاهی پاک ترین بشر هم پست میرود
گاهی آنکه دم به دم خدا خدا میکرد
در راه رسیدن به خدا هم مست میرود
گاهی آنکه را که اشتباه می پنداریم
در این راه چون عاشق است میرود
گاهی خدای وفا در میان ظلم
مشک بر دهان بی دست میرود
گاهی گام ها استوار بسوی هدف
اما مسیر جاده به بم بست میرود
ایندفعه یه شعر داستانی از خودم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پیرمرد
می خوام بگم یه خاطره
از اون روزای دوره دور
توی یدونه دهکوره
راه افتادم با عشق و شور
یه چند قدم رفتم
یه در بودش نمناک
در و یواش زدم
صاحبش بود ، غمناک
صاحبِ اونجا
دلی شکسته بود
دلش شکستشو
به گل نشسته بود
به گل نشسته بود
قایقـــــــــــای دل
به گل نشسته بود
به صـــــد دلایـــل
راز دل پیرمرد
توی جَوُنی هاش بود
زخم یه عشق کهنه
روی دلش باهاش بود
نکرده بود جفایی
کم دیده بود وفایی
فقط بیارش گفته بود
دوسش داره خدایی
این مرد قصه ی ما
باز ما را قابل ندونست
با اون دل شکسته
رفتو کنج خونه نشست
قدم زنون رفتم
پیش دلش نشستم
گفتم جفایی کردی؟!!!
گفت یه دلی شکستم
گفتم بگو پیر مرد
اهل جفا نبودی
گفتش دلی شکستم
بیاد اون جَوُنی
گفتم نگفتی چیه
همش شده معما
گفتش کمی صبر کن
یکم دلم بشه وا
گفت اونی که می خواستم
رفت از پیشم جَوُنی
گریه به چشماش اومدو
رفتش پیش شمعدونی
گفتم که این حرفا
خطایی از تو نیستش
گفتش اصلا ولش کن
خطای دل این نیستش
گفتش گذشت زمونو
آخر یه روز اومد یارم
گفتش که مجبور بوده
بره از این دیارم
منم بهش گفتم
دیگه که دل شکسته
برو به اون دیارت
به پای تو نشسته
به پای تو نشسته
یه چندتا عشق رنگی
برو برو به اونجا
تو که خیلی زرنگی
یه دفعه بغضی جمع شد
توی گِلوشو داد زد
می خوای بگم بی وفا
اما یدفعه باد زد
باد زد و در بسته شد
وقتی در و وا کردم
دیدم زمین افتاده
این گل پرپر شدم
تو هق هق اون صداش
یه چیزایی شنیدم
گفتش از اینجا رفتم
تا تو رو باز نشکنن
آره همونایی که باز
می خواستن آتیش بزنن
بهت جسارت بکنن
به قلب تو نیش بزنن
طاقت نداشتم که باز
ببینم این آدما
به گل نارس من
بگن برو از این جاها
همینا رو گفت و بست
چشمای ناز عسلیش
آره زمین گذاشتم
اون جسمِ مثل پریش
باید که من می مردم
از این همه خجالت
چرا فقط اون بره
از این دارِ حسادت
آره ، تازه فهمیدم
این فرشته کی بوده
بخاطر من یه عمر
از دیارش بریده
از اون به بعد من نمی خوام
این نفسام بره بیاد
آره هر روز منتظرم
وایسته و دیگه نیاد
آخه چرا اون بر وُ
منه جفا کار بمونم
آخه بابا چه رسمیه
از اون خدا هم دلگیرم
تو بغض و گریه هاش می گفت
می خواد بره مزارش
یه دسته گل بچینه وُ
بشینه باز کنارش
آره با هم راه افتادیم
اومدیم بیرون از قفس
نمی تونستش راه بیاد
افتاده بودش از نفس
آره رسیدیم به مزار
چه بوی عطری که میاد
داشت خم می شد به سمت قبر
تاکه سرش رو سنگ بیاد
هق هق و اون گریه هاشو
داشتم قشنگ می شنیدم
دیگه صدایی نیومد
منم یدفعه ترسیدم
آره یکم ترسیدمو
بعدش دیدم چقدر قشنگ
گلاش توی دستش بود وُ
افتاده بودش روی سنگ
پیرمرد قصه ی ما
به آرزوش رسیده بود
آره از این زمینی ها
بریده بود و رفته بود
- - - - - - - - - - - -
آره ، بعضی موقع ها
اون خدای بالا بالاها
اینجوری میرسونه
عشقِ شونو به عاشقا
بعد مدتها یه سروده جدید دارم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پرستوی شکسته
پرستوایی شکسته بی دوبالم
که هر دم ، دم به دم رو بر زوالم
شدم دور از وطن با صد امیدی
که شاید من رسم بر آن نگارم
چو دیدم آن نگارم غم ســـر آمد
به خود گفتم که نزدیک است وصالم
ولیکـــــن یار مـا صیـــــاد بــودش
گرفتار آمـــدم با صـــد سـوالــــم
پر و بالم شکستش با غـرورش
از آن پس من مثالی بی مثالم
پرستو ایی شکسته بی دوبالم
که هر دم من بر این بختم بنالم
چو شعر بخت من هم بر همین بود
از این چوبی خورم که کم بسالم
دختر ِ ماه ِ آبان ، غزل تر از ترانه
وسوسه ی یه سیبی ، شیرین و عاشقانه
لبات ِ انار ِ بوسه ، چشات یه کهشکونه
مخمل ِ ناز ِ دستات ، ململ ِ آسمونه
طعم ِ قشنگ ِ بوسه ، عطر ِ نجیب ِ آغوش
منو دوباره حس کن ، نذار بشم فراموش
گیراتره نگاهت ، از پونه های وحشی
جسارت ِ چشامُ ، می خوام بهم ببخشی
دختر ِ ماه ِ آبان ، یه بوسه مهمونم کن
فقط تو با یه چشمک ، ستاره بارونم کن
بذار که قطره قطره ، سر بکشم لباتُ
این شبا بی ستاره ست ، ازم نگیر چشاتُ
شیطون و پر هیاهو ، چشات چشای آهو
پیش تو کم میارم ، پری شهر جادو
می خوای نشون بدی که ، سردی و سخت و لجباز
با همه ی غرورت ، من که دوست دارم باز
فقط میخوام که یکبار ، باور کنی دلم رُ
آخه من از تو دارم ، خوابای خوشگلم رُ
دختر ِ ماه ِ آبان ، قشنگ روزگاری
تو دست ِ زرد ِ پاییز ، جوونه ی بهاری
شایا تجلی
از مستی ام مستانه شو زین باده هم پیمانه شو
جانان من بامن بمان وان نغمه در گوشم بخوان
دیوانه ام کردی توهم همچون منی دیوانه شو
سرخوش شدم از بوی تو از تیرک ابروی تو
ان طره ی گیسوی تو.من شمع و تو پروانه شو
من از شرابت سرخوشم با چشم مستت دلخوشم
عشقت به هرجا میکشم با من بیا هم خانه شو
عشقت به دل مهرت به جان یاد تو درروح وروان
ای راحت جانم بمان معشوقه ای جانانه شو
صد بار گفتم با دلم بند از اسارت پاره کن
عاشق نشو عاشق نشوبا واژه اش بیگانه شو
قلبم شکستی از جفا با من چه کردی بی وفا
درجای دیگرخانه کن بی وقفه صاحب خانه شو
اینم دیگه برای یکی از دوستام
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ندایی از ندایان دو عالم
که بذر عشق را هجر بوده اول
ندایی آمدش عاشق نترسی
خدایت درد هجران را بداند
ندایی از ندایان دو عالم
که هجران را کشیده عشق بداند
ندایی از دل عاشق بر آمد
زخاکش آفریدیم تا بخواند
بعد از مدتها بازم شعر جدید(برا این شعرام دلیل داشتم درک کنید!!!)
ای خواجه ی عاقل خبر عشق چرا
خبرت عشق در این هجر چرا
برو ای عاقل عاشق به سر منزل خویش
ما زاده ی خصمو خبر از مهر چرا
ما ز پاییز و زمستان بقا آموختیم
با منه جادو شده دیگر خبر از سحر چرا
بازم ترانه جدید
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
گریه نکن ای نازنین
تو آسمون یا که زمین
نیست کسی لایق اون
اشکای تو قشنگترین
گریه نکن ای ماه من
اشکای تو جون منن
وقتی اونا روون میشن
آتیش به جونم میزنن
گریه کنی گریم میاد
گریه میکنم پا به پات
ترانه هام غمین میشه
بغضی میگره اون صدات
بغضی پر از ناله و آه
بغضی پر از اشک و نگاه
بغضی که آسمون ازش
میبره به خدا پناه
گریه نکن قول دادیا
وقتی میرم پیشم نیا
مسافرم باید برم
فکر نکنی سنگدلما
قول بده ناراحت نشی
از زندگی از نقشه هاش
قصه ی این زمونه سو
ما هم شدیم بازیگراش
قول بده بعد رفتنم
بیاد من بازم خودت
یه یادی از من بکنی
اونم روز تولدت
روز تولد تو
گریه به چشم من میاد
آخه دورم از تو عزیز
به قاصدک میگم بیاد
به قاصدک میگم بیاد
تولدت بجای من
بجام بگه مبارکه
تولدت ای یاسمن
ایندفعه باید تو بگی
که گریه مو تموم کنم
وگرنه دریایی میشه
منم بیادت میشکنم
بازم صدای تیک تیکه
ثانیه ها به گوش میاد
فرصتی نیست باید برم
نرم زیاده تو میام
دموی این ترانه رو داده بودم اینم کاملش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جنون بهری
بازم چشام بهاره
بازم برات میباره
اینو بدون عشق من
دیونــتم دوباره
دیونه ی تو و اون
اون رخ مثل ماهت
دیونه ی ابروهات
اون چشای سیاهت
نزار حرفام بمونه
تو این دل دیونه
بهم نگو که بازم
عشقم یه نوع جنونه
بزار بگم از آسمون
از اون شبا ، از اون روز
می خوام بگم تو خاطرم
تو تک ستاره ایی هنوز
تو دردا ین فراقت
چه ساده با خیالت
زنده بودم روز و شب
بخاطر وصالت
بازم چشام به جاده
نیومدی دوباره
باز با دلی شکسته
سمت جنون یه راهه
لعنت به این انتظار
وای به این روزگار
گناه ما چی بوده
جز عاشقی تو این دیار
بازم دلم می لرزه
بخاطر یه لحظه
اون لحظه ی جدایی
وای که خودش یه مرگه
تو رو بخاطر خدا
تو رو به جون عاشقا
نگی که عشق جنونه
بخاطر شقایقا
بخاطر باز اون شبا
شبای گرم دلامون
بازم بیا پیشم بمون
بیا ... بیا ... ای مهربون
با اون چشای خیسم
منتظرت میشینم
منتظر روزی که
بازم تو رو ببینم
دوباره ختم این کلام
دوباره ره ، بادیه ها
وقتی می خوام از تو بگم
کم میارن قافیه ها
یه دموی دیگه از ترانه جدیدم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حس گناه چه نازه
وای که خدا چه نازه
حس گناه تازه
به جرم عاشقی دل
بازم داره می بازه
وای تو دلم چه غوغاست
صدا صدایی آشناست
داره میگه زمینی
آخر دنیا اینجاست
...
خیلی قشنگه از وبلاگ یکی از دوستان کپی کردم(واقعا قشنگه)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم
(اینم یکی دیگه از ترانه های جدیدم)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حسرت
بگو ازت چی کم میشه
یه بار بگی دوسم داری
ببین که من عاشقتم
نخواب دارم نه بیداری
وای که چه ظالمی تو
وای که چقدر مغروری
بهت میگم دوست دارم
بهم میگی مهجوری
وای که باید چی بگم
از دست این آدما
وای که دو روئی رسمه
بیچاره این عاشقا
دلم بازم گرفته
از این همه سیاهی
روزی میشه خدایا
نکشه دلم یه آهی
با اون نگاه نازت
یکجا دلم رو بردی
آخر نگفتی ظالم
دل رو به کی سپردی
یادته بهت میگفتم
دوسِت دارم خدایی
هنوز سر حرفمم
حتی اگر جدایی
حتی اگر جدایی
دوسِت دارم خدایی
مهم اینه تو باشی
خرم و خوش الهی
وای که چقدر سبک میشم
وقتی که باز از تو میگم
بهت همین جا قول میدم
بگی مزاحمم ، برم
وای نمیدونم چی شده
کلام آخرم سلام
شاید می خوام اینو بگم
بیادتم با هر کلام
وای که بازم صدام زدند
باید برم با مجبوری
فکر نکنی پیچوندمت
دوسِت دارم ، خوب میدونی
بالاخره تونستم مثل قدیما شعر سنتی بگم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق یعنی؟
عشق یعنی آتش قبل از وصال
عشق یعنی یک سوال و یک سوال
عشق یعنی یک سوالت را جواب
عشق یعنی خدمتش پا در رکاب
عشق یعنی حرف دل جاری شدن
عشق یعنی از بدی عاری شدن
عشق یعنی درد هجر بعد از فراق
عشق یعنی چشم خیسم بر رواق
عشق یعنی باز هم آهی زدل
عشق یعنی معجزی از سوی گِل
عشق یعنی جاده ایی پر پیچ و خم
عشق یعنی خیسی چشم دم به دم
عشق یعنی ناله های بی صدا
عشق یعنی درد دوری یا اخی
عشق یعنی عالمی پر التهاب
عشق یعنی هم زلالیت چو آب
عشق یعنی پرستو بی دو بال
عشق یعنی وصالی بی زوال
عشق یعنی چشم ها بازم به در
عشق یعنی ناله های سر به سر
عشق یعنی شهدِ شیرین نگاه
عشق یعنی مرگ شیرین گناه
تولد یاس(اینم ترانه ی جدید خودم)
تقدیم به همه ی مردادی ها بللخص دوست عزیزم آرش جان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تولد یاس
می خوام بگم مبارکه
اما اگر که لایقم
هزار هزار بار مبارک
تولدت شقایقم
تولد بهاره
تو فصل گرم خورشید
یه بزار بگم که بازم
توی دلم درخشید
توی دلم درخشید
یه حس ناب و تازه
اونم می خوام هدیه کنم
هدایه ایی بی اجازه
بهت میگم دوست دارم
تا ببینی فاصله ها
چه جوری عاجز می مونن
تو تک تک ثانیه ها
تو آسمونو و دشت و باغ
اسمتو رو جار می زنم
بخاطر دیدن تو
فاصله رو دار می زنم
نم نم بارونی باز
روی دل مرده ی خاک
تو تک تک خاطره هام
تو یادمی ، تو روح پاک
تو آسمون صدات زدم
یه کهکشون مثل تو بود
اونقدر قشنگ بودش که باز
دل منو یه جا ربود
پل قشنگ من و تو
صدای احساسه مونه
می خوام بازم داد بزنم
تولد یاسه مونه
آخ که بازم غمین میشه
صدای دیونه دلم
لحظه به لحظه یادتم
وقتی که از پیشت برم
این دفعه با دمو ترانه ی جدیدم اومدم(اینم یه جورشه!!!)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بازم چشام بهاره
بازم برات میباره
اینو بدون عشق من
دیونــتم دوباره
دیونه ی تو و اون
اون رخ مثل ماهت
دیونه ی ابروهات
اون چشای سیاهت
...
...
این سرودم یکم قدیمیه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آه شبانه
بازم شکوه وشکایت و آه شبانه
باز این دل می نالد از زمین و زمانه
باز غریب و تنها در غروب غربت
باز شده ام با عاشقان بیگانه
دل سوز از جور فلک
تا کی بسر برم در این ویرانه
شاید سامان گیرد روزی دلم
حال که خراب است حال این دیوانه
باز طرد شده از هر دو عالم
شاید شده بسوی عشق روانه
دوبیت اولشو تو اینترنت دیدم و خوشم اومد و دو بیت اخرو خودم بهش اضافه کردم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دل طوفان زده
چله نشی فنا در شب طوفانیم
داغ کدامین گناه مانده به پیشانیم
همسفر بادها رفته ام از یاد ها
فاصله ایی بیش نیست تا شب ویرانیم
باز توایی خاطرم درد دل تازه ام
باز در این شام تار از تو به دور مانده ام
باز توایی آنکه من جان به دلش داده ام
باز توایی بهانه بر دل دیوانه ام
اینم یه سروده ی جدید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بذار بدونی حرفامو
بذار بگم دوست دارم
بذار بگم عاشقتم
بذار بگم تو گریه هام
فقط برا تو میشکنم
بذار بگم از دلامون
از اون دلای مهربون
بذار بگم که بیزارم
از اون دلای پر خزون
بذار بدونی حرفامو
بذار بدونی دیوونم
می خوام بگم عزیزترین
با تو فقط آسمونم
نذار قشنگی نگات
برام یه آرزو باشه
تو اون چشای عسلیت
عشق برام جنون بشه
بذار بدونی که منم
اونی که محتاج توه
نذار که دیگری بیاد
لگد به بختم بزنه
عاشقونه دوست دارم
اینو بدون ای نازنین
تو اون شبای سرد من
توایی صدای پر طنین
توایی فقط آسمونم
توایی دلیل موندنم
تو این شبای تار من
شدی تو شوق خوندنم
دوستي يك اتفاق است ،جدايي يك قانون ،جدايي مرگ است مرگ بهترين دليل براي جدایي
و آنجا که عشق فرمان میدهد
محال سر تسلیم فرو می آورد
این چشم غریبه کیست پیدا شده است بیچـاره دلــم غــریق رویا شــده است
حس ششم عشــق به من مـی گویـــد پای تـو به خانـه ی دلم وا شده است
بی صدا شکستن دلیل بر نشکستن نیست
خـدايا اگـر تو درد عاشـقـي را ميـکشيـدي
تـو هم زهرجدايي را به تلخـي ميچـشيدي
اگـر چـون مـن به مــرگ آرزوهـا ميـرسـيـدي
پشيمان ميشدي از اينکه عشق را آفريـدي
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...
سـوخت پـروانـه ولي خـوب جـوابـش را داد گفت طولي نکشد تو نیز خـاموش شوي
یه سروده ی دیگه(اما داره کم کم حس شاعریم خشک میشه!!!)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای یار بیا بر بر دلدار نشین
به بر دل بر عاشق غم دار نشین
تا بگوید زاوصاف درونش باز هم
تو بیا بر بر این عاشق تب دار نشین
که روایت کند این قصه از آن جان
تو بیا بر سر این قصه به تکرار نشین
دل این عاشق بیچاره زخون پر شده است
باز هم بر سر این جام جفا کار نشین
باز دل به دو دستان پی کنج خرابه
تو بیا باز به چند لحظه ی کم بار نشین
باز آواره ی کوی ، وفایان زجفاین
دیوانه تو این عاشق و پندار نشین
تو به آخر بیا بر بر این یار نشین
به دو سه لحظه ی کوته به دیدار نشین
شد زغمت خانه ی سودا دلم
در طلبت رفت به هر جا دلم
از طلبِ گوهرِ گویای عشق
موج زند ، موج ، چو دریا دلم
آه که امروز دلم را چه شد
دوش چه گفته است کسی با دلم
از دلِ تو تا دل من نکته هاست
آه چه ره است از دل تو تا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی
وای دلم ، وای دلم ، وای دلم
يک شبي با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت
خاطراتت را به جوي آب خواهم گفت و رفت
در فرار شعرهايم يک شبي خواهم نشست
آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت
با خيالت بر ديار قصه ها رفتم ولي
قبل رفتن قصه ام را با تو خواهم گفت و رفت
من ندانستم بگويم عاشق چشمان پر مهر توام
يک شبي در خواب تو اين جمله خواهم گفت و رفت
شعله هاي عشق من هر دم زبانه مي کشد از هجر تو
بر دل ديوانه ام قصه تورا با لب خاموش خواهم گفت و رفت
ياد دارم يك هواي سرد سرد
مي گذشت ازتوي كوچه دوره گرد
دوره گردم كهنه قالي مي خرم
دسته دوم جنس عالي مي خرم
گر نداري كوزه خالي مي خرم
كاسه وظرف و سفالي مي خرم
اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت ناله زدو بغضش شكست
اول سال است و نان در سفره نيست
اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟؟
بوي نان تازه هوش از تن ربود!!!
اتفاقا مادرم هم روزه بود!!!
چهره اش ديدم كه لك برداشته
دست خوش رنگش ترك برداشته
سوختم ديدم كه بابا پير بود
بد تر از اين خواهرم دلگير بود
مشكل ما درد نان تنها نبود
حتم دارم كه خدا آنجا نبود!!!
ناگهان آواز خوب دوره گرد
پرده ي انديشه ام را پاره كرد
دوره گردم كهنه قالي مي خرم
دسته دوم جنس عالي مي خرم
گر نداري كوزه خالي مي خرم
كاسه وظرف و سفالي مي خرم
خواهرم بيرون دويد بي روسري
كه اي آقا سفره خالي مي خري...
باز ســـــــــازم بی صــــــــداست
باز هــــــــــم دل بی نواســــــت
در میان اشک و خون با ز این دلم
یک دلــــی عاشق نماســـــــت
فـــــــارغ از ایــن زمـــــــونه
فـــــارغ از این کیـــش و دین
بازم شــــدیم کـه مــــــرتد
تـو مکـــــتب عاشقــــــــــین
